درباره همه چی هست : هنری و سینمایی و اجتماعی و غیره .....
گفته میشود ریحانا این روزها، عاشق یک دربان شده است. خواننده ترانه “چتر” اذعان کرد وقتی از هتلی در نیویورک بیرون آمده، از دربان آن هتل خوشش آمده و دوست داشته بیشتر همدیگر را ببینند. البته بعدا این قضیه آشکار شد که او در واقع یک مدل لباس است و دربانی شغل اصلی وی نمیباشد. گزارشها حاکیست که وی هنوز به کریس بران علاقه دارد و با اینکه با مردهای زیادی این روزها قرار ملاقات میگذارد، ولی همچنان دلش پیش کریس است. اما غروری که دارد، مانع از نزدیک شدن وی به او میشود. بیوگرافی ریحانا وقتی که ملکه ی سالن رقص شد با صدای شگفت انگیزش آهنگ Hero از Mariah Carey رو خوند . این اصلا عجیب نبود چون اون صداش بسیار زیبا بود و به تنها چیزی که نیاز داشت امتحان آوازی بود که به وسیله ی Shawn �Jay-Z� Carter (رئیس و مدیر اجرایی �دف جم ریکوردینگ�) از او به عمل امد تا او بتواند با شرکت های چند میلیون دلاری قرارداد ضبط موسیقی ببندد.در ان زمان که اجرا به پایان رسید دختر شیرین جزیره به سادگی خود خندید.�من می لرزیدم� قبل از نقل مکان به امریکا در سال2005 ریحانا قدری ساده تردر سرزمین مادریش زندگی می کرد.جایی که دوران دبیرستان را در آنجا گذرانده بود و گاهی با دختران نوجوان ترانه هایی را خوانده بود. ایوان و ریحانا و کارل دوازده آهنگ دیگر را نیز پس از مدتی ضبط کردند . و چیزای دیگه که در موردش می دانم اینه که مادرش حساب داره و پدرش کارخانه داره . پدر و مادرش وقتی ۱۴ سالش بوده از هم جدا شدن . خواهشاْ نظرات بجا و قابل قبولی بذارین اینجا. با تشکر از شما کوروش بزرگ کوروش ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل میشد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود.[۳] جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان میدهد.[۴] با پادشاهان مغلوب به اندازهای مهربانی میکرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری مینمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم میداشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در میآمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمیشد. [۵] آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوقالعاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیدهای بهکلی تازه به شمار میآمد.[۶] کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبههایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده میشود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا میخواندند. [۷] ایرانیان کوروش را پدر*[۱] .[۸] و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی مینگریستند. [۹] یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار میآوردند[۱۰]، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند. تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان (انزان) و عیلام (شمال خوزستان کنونی)، حکومت کرده بودند. کوروش دربارهٔ خاندانش، بر سفالینهٔ استوانه ای شکلی، محل حکومت آنها را نقش کردهاست. اینکه چه وقایعی روی داده که پارسها عیلام را تسخیر نموده و شاخهای از سلسلهٔ هخامنشی را در آنجا برقرار کرده اند، معلوم نیست. احتمال میرود که پس از آنکه آشور بنی پال در سال ۶۴۵ پیش از میلاد، دولت عیلام را منقرض کرد، پارسها از فرصتی که در اثر جنگ بین آشور و ماد بدست آمده بود، استفاده کرده، پادشاهی جدیدی را در انشان تأسیس کرده باشند. تبارنامه کوروش بزرگ هخامنش سر سلسلهٔ این دودمان است که در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد، میزیسته است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت پارس و انشان (انزان) رسید. بعد از فوت او سلسلهٔ هخامنشی دوشاخه شده و کوروش یکم شاه انشان و عیلام و آریارامن شاه پارس شد. سپس پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه یکم شاه انشان و عیلام و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا، دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد، ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود. داریوش بزرگ در کتیبه بیستون نیز این مطلب را تأیید می کند، زیرا شاه مزبور می گوید، من نهمین شاه از سلسلهٔ دوگانهٔ هخامنشی هستم. (با حذف ویشتاسب چون وی حکمرانی نکرده است).[ کدام یک از مجلات یا روزنامه ها را می خوانید ؟ آیا این روزنامه ها یا مجلاتی که اینجا نام می برم معتبر هستند ؟ 1 . مجله کانون خانواده 2 . مجله خانواده سبز 3 . مجله روزهای زندگی 4 . مجله موفقیت 5 . مجله اتفاق نو 6 . مجله خانواده 7 . مجله نسل امروز 8 . روزنامه بانی فیلم 9 . روزنامه جام جم 10 . روزنامه همشهری 11 . روزنامه خراسان 12 . مجله فیلم 13 . مجله بانوی شرقی 14 . مجله همشهری جوان 15 . مجله سروش
گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی خوانندگان ما دوست دارند بدانند که شما چه سالی و در کجا به دنیا آمدید؟ بلوکات:در چهارم آذرماه سال ۱۳۶۰ در تهران به دنیا آمدم، مجرد هستم و دو خواهر و یک برادر دارم، هم اکنون ساکن اقدسیه هستم. و مجموعه یوسف پیامبر(ع)؟ بلوکات:مثل خیلی از کارهای تاریخی دیگر سخت بود، ساخت آن سه سال طول کشید و باید قبول کنیم که هر کاری سختی های خاص خودش را دارد. در این سریال همدلی عوامل باعث شد تا این مجموعه به موفقیت برسد، یادم می آید، زمانی که تصویربرداری این سریال به اتمام رسید، دلم هم برای کل مجموعه تنگ شد، هم برای آن فضا و هم برای بچه های گروه… شنیدیم که ابتدا قرار بود در نقش زلیخا بازی کنی همین طور است؟ بلوکات:(می خندد)، نه آن طور که می گویید، اما حکایت اینگونه بود؛ چهار سال پیش که کار شروع شد، با من تماس گرفتند و از بین ۱۵۰۰ نفری که برای نقش «زلیخا» آمده بودند و تست دادند، من انتخاب شدم. آن زمان قرار بود «زلیخا» در دو مقطع نشان داده شود، یکی مقطع جوانی و یکی هم مقطع پیری و من برای نقش جوانی زلیخا را انتخاب شدم و نقش پیری زلیخا هم قرار بود شخص دیگری ایفا کند. و چه اتفاقی افتاد که این نقش به کتایون ریاحی سپرده شد؟ بلوکات:یک تصادف باعث شد، البته باید اشاره کنم که نظر سازندگان هم تغییر کرد و تصمیم گرفتند کسی را بیاورند که هر دو نقش را بازی کند، اما تصادف من هم تاثیر زیادی در این تصمیم گیری داشت، چرا که آن تصادف به نوعی بود که من دو ماه روی ویلچر نشسته بودم به همین خاطر «کتایون ریاحی» انتخاب شد که انصافا چه انتخاب درستی بود، ایشان الحق از پس نقش «زلیخا» به خوبی برآمدند، به اعتقاد من ایشان بهترین انتخاب برای این نقش بود. و بعد چه شد؟ بلوکات:مسافرت مکه برای من پیش آمد، پس از بازگشت از آن سفر، دوباره با من تماس گرفتند و این بار نقش «نفرتی تی» را پیشنهاد دادند، وقتی که می گویند نقشی قسمت آدم باشد، همین است، اگر زمین و زمان نخواهند باز هم آن کار از آن اوست و هیچ نیرویی نمی تواند جلوی تقدیر را بگیرد. من به قصه حضرت یوسف(ع) علاقه مند بودم و دوست داشتم در این پروژه بازی کنم. من چندین داستان و فیلم حضرت یوسف(ع) را بررسی کرده بودم و جالب اینکه در همه آنان نفرتی تی حضور داشت، او زنی عاشق خانواده، یکتاپرست و مهربان بود… چه چیز این نقش برای شما جالب بود؟ بلوکات:اینکه نفرتی تی و آخناتون بت پرست نبودند، اما نمی دانستند چه چیزی را باید بپرستند تا زمانی که یوزارسیف به زندگی شان وارد شد و آنها را آگاه کرد. در ابراهیم خلیل ا… هم حضور داشتید، باز هم نقش تاریخی؟ بلوکات:بله، می گویند چهره ام مناسب شخصیت های تاریخی است، به همین دلیل معمولا برای کارهای تاریخی انتخاب می شوم، چندین کار تاریخی را در کارنامه ام دارم و با توجه به قصه حضرت یوسف در کشور مصر، دوست دارم حتما به این کشور هم سفری داشته باشم. به هر حال مصر یکی از تاریخی ترین کشورهای دنیاست و شنیده ام که جهانگردان زیادی به آنجا می روند. و از «نفرتی تی» بیشتر بگویید؟ بلوکات:ابتدا که قسمت نشد زلیخا را بازی کنم، کمی ناراحت شدم، اما زمانی که نقش «نفرتی تی» را خواندم، دیدم نقش زیبا و قشنگی است که جای صحبت دارد… و از این کاراکتر خیلی خوشم آمد. او انسانی یکتاپرست بود و حس کردم می توانم این نقش را بازی کنم، ضمن اینکه من تا آن زمان در کارهای تاریخی نقش منفی بازی می کردم و حضورم می توانست یک جریان متفاوت در مسیر حرفه ای من باشد… دوست داشتم در یک قالب و نقش مهربان هم بازی کنم. و چقدر درباره این سریال و داستان مطالعه داشتید؟ بلوکات:پیش از شروع تصویربرداری سریال یوسف پیامبر(ع)، در زمان پیش تولید، فیلم هایی که درباره یوسف(ع) در تمامی کشورهای دنیا ساخته شد را دیدم، به ویژه فیلم «سینوهه، طبیب فرعون» – حتی کتابش را هم خوانده بودم – مستندی هم درباره شخصیت «نفرتی تی» ساخته شده بود که آن را هم دیدم. آگاهی از فضای کلی این داستان داشتم، البته در کنارش نباید راهنمایی ها و هدایت های کارگردان خوب این سریال آقای سلحشور را هم نادیده گرفت که کمک شایانی به من کرد.Wboys.Tk | بیوگرافی و مصاحبه با لیلا بلوکات | پسران اینترنتی این «نفرتی تی» که ما از شما دیدیم، تا چه حد با شخصیت اصلی و مطالعات شما در این سریال شباهت دارد؟ بلوکات:کارگردان می خواست «نفرتی تی» را با یک نگاه مثبت که حتی گاهی به فرمانروا هم خط می دهد، نشان دهد که شما به طور حتم در ادامه، تاثیر این شخصیت را بر زندگی حضرت یوسف(ع) هم خواهید دید. در کتب تاریخی هم آمده است که بین آمن هوتپ چهارم و همسرش، عشق و علاقه ای شدید وجود داشته و حتی به علاقه آنان به فرزندانشان هم بسیار اشاره شده است که البته در این مجموعه زیاد به آن پرداخته نشده است که البته دلیل موجهی هم دارد، چرا که داستان این مجموعه به زندگی یوسف پیامبر(ع) می پردازد و قرار نیست خیلی به شخصیت های دیگر پرداخته شود، اتفاقا من در طول تصویربرداری همیشه به آقای مصطفی زمانی (بازیگر نقش یوسف) می گفتم که ما همه جمع شده ایم که شما در نقش یوسف(ع) بازی کنید، این سریال یک داستان قرآنی پیرامون زندگی حضرت یوسف(ع) و سایر شخصیت ها زیرمجموعه این داستان عظیم قرآنی است والبته باید بگویم که نباید از زلیخا هم به سادگی گذشت ، زمانی که او به خواست خداوند جوان و پس از آن عروس یوسف (ع)می شود. در این مجموعه می بینیم که خیلی ایستاده بازی می کنید، کمی در این باره توضیح دهید؟ بلوکات: البته این نظر من بوده که با رضایت آقای سلحشور صورت گرفت، ما احساس کردیم که ملکه مصر باید خیلی خشک و اتو کشیده راه برود، در فیلم های دیگر هم که در مورد مصر باستان ساخته شده بود، رفتار ملکه مصر اینگونه بود. از این کارهای به روز، آخرین بار در چه فیلمی ایفای نقش کردید؟ بلوکات:سریال «ماه عسل»… در اخراجی های ۱، با اینکه حضور داشتید و بازی کردید، اما چه شد که در فیلم دیده نشدید؟ و حالا در سری دوم هم حضور دارید؟ بلوکات:به علت اینکه مدت زمان آن طولانی شده بود، باید قسمت هایی حذف می شد،و بخش هایی که من و خانم «مریلا زارعی» به عنوان مجری و خبرنگار، داستان را روایت و شخصیت ها را معرفی می کردیم، حذف شد. در اخراجی های ۲، از آنجا که بازیگران اخراجی های ۱ در سری دوم آن حضور داشتند، از این رو از من هم دعوت کردند تا این بار هم در نقش یک خبرنگار بازی کنم… و کار با مجموعه یوسف پیامبر(ع)، با دیدن این سریال چه چیزی برای تان تداعی می شود؟ بلوکات: تجربه همکاری با آقای سلحشور که بسیار خوب بود، یک گروه دوستانه که یکدستی و یکرنگی در آن موج می زد. هیچ فرقی بین آدم ها هم وجود نداشت، همه مثل هم بودیم و از آنجا که داستان یک قصه قرآنی بود، انرژی متفاوتی هم در بین اعضای گروه بود، با تمام شدن تصویربرداری به شدت ناراحت و دلتنگ شدم، گرچه کار بسیار سخت و مشکل بود، اما حالا که سریال را می بینم، برای من یادآور روزهای خوب است. در مدت سه سال تصویربرداری، در زمستان روزهای بسیار سردی را مشغول کار بودیم یا در تابستان، گرمای شدید ما را آزار می داد، اما گروه از جان و دل، مایه می گذاشتند و حالا خوشحالم که می بینم از این سریال استقبال خوبی به عمل آمده است. تصورتان این است که با این سریال به سقف آرزوهای تان رسیده اید؟ بلوکات: هیچ وقت به اینکه یک شبه ره صد ساله را بپیمایم، علاقه و اعتقاد ندارم و نخواهم داشت، عقیده من این است که یک هنرمند متعهد اگر چیزی برای گفتن و عرضه کردن داشته باشد، دیر یا زود به هدفش خواهد رسید. و به این گفته های تان اعتقاد راسخ دارید؟ بلوکات: صددرصد. من آدمی هستم که به قول معروف اهل عملم، نه حرف! دوست دارم به جای ادعا، قابلیت های خودم را ثابت کنم. یادمان رفت که بپرسیم فعالیت هنری خود را کی و ازکجا شروع کردید؟ بلوکات: از ۱۸ سالگی و در سال ۷۸، گرچه از ۱۵ سالگی تئاتر کار کرده بودم اما با مجموعه روزهای زندگی که ساخته کارگردان خوب و مطرح کشورمان «سیروس مقدم» بود، رسما وارد این حرفه شدم و از انتخاب خودم هم راضی هستم. فارس سینما-در ادامه آشپزی با بازیگران محبوب سینما و تلویزیون,این بار نوبت به آشپزی سارا خوئینی ها بازیگر خوب سینمای کشورمان در منزلش می رسد. بعضی عشق ها مثله قصه نوحه, از ترس طوفان میان سراغت, بعضی عشق ها مثله قصه ی ابراهیمه, باید همه چیزتو براش قربانی کنی, بعضی عشق ها مثله قصه مسیحه, آخرش به صلیب کشیده میشی, اما بیشتر عشق ها مثله قضیه موساست, یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره.
tak derakhte zendeghim sokht bezar jangal besozad بوی باران می دهد باز ، لحظه های خداحافظی خداوندا پریشانم خدا می فرماید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای واﻻترین مهمان دنیایم بدان آغوش من باز است شروع کن، یک قدم با تو تمام گام های مانده اش با من
دکتر شریعتی می گوید "عشق تنها کار بی چرای عالم است " هروقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی هروقت دلشان را به دست اوردی میخی را از روی دیوار بکن تا ببینی چقدر دل به دست اوردی هروقت دلشان را به دست اوردی میخی را از روی دیوار بکن تا ببینی چقدر دل به دست اوردی ما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند !!! تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش . . . شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته . شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی عشق گرفت . خدا گفت : دیگر تمام شد ؛ دیگر زندگی برای هر دوی شما دشوار می شود . زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ؛ و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد ، آسمان ...
برای همسایه ای که نان مرا ربود نان
، بارالها برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی، برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند , آدم ها هستند ! اشتباه نکنید ! جهان سوم جا نیست ، شخص است ! جهان سوم ما هستیم , جهان سوم طرز تفکر ماست نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می کنیم چرا روزهای لطیف کودکی از خاطرمان محو شده است بیایید دل کوچکمان را از اسارت رها کنیم اجازه بدهیم کنجکاوی کند, پیروز شود و حتی زمین بخورد اگر کسی به احساسمان سیلی زد بلند گریه کنیم خجالت نکشیم بیایید صندوقچه خاطرات را بگشاییم و در لطافت آن روزها نفس تازه کنیم و ارزو کنیم آرزوهای بزرگ بیایید آرزو کنیم که توقعات کوچکمان هرگز بزرگ نشود / چرا از وقتی شنیده ایم بزرگ شده ایم صداقت کودکی مان رافراموش کرده ایم چراتمام سادگی و لطافت و صمیمیت کودکی را درصندوقچه خاطرات گذشته ان رابه بایگانی ذهن سپرده ایم اصلاچه کسی گفته است ما بزرگ شده ایم تنهادلتنگیهایمان بزرگتر شده است چرا از وقتی به ما گفتند بزرگ شدهایم یادمان رفت مثل دوران کودکی بیریا حرف دلمان را بزنیم هروقت نتوانستی کسی را فراموش کنی بدان هنوزتو در خاطرش هستی خدایا تو چه گسترده می بخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح می گوییم . برای موفق شدن، مرزی است در بی باکی که باید به آن رسید، اما از آن عبور نکرد kash mishod maghzo hadaf mand kard be jaye abo bargh!!! روزگار غریبی است . من تو را دوست دارم. . . تو دیگری را. . . و دیگری مرا… و در این میان… همه تنهاییم گر چه خداوند بی مکان ، بی زمان و بی نهایت است اما به قدر فهم ما کوچک میشود ، به قدر نیاز ما فرود میآید و به قدر آرزوی ما گسترده میشود و به قدر نیاز ما کارگشا میشود دختران روستابه شهرفکرمیکنند،دختران شهردرآرزوی روستامی میمیرند،مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکرمیکنند،مردان بزرگ درآرزوی آرامش مردان کوچک میمیرند،پروردگارا،کدامین پل درکجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمیرسد aftab gardan donbale khorshid migasht nagahan setareyi cheshmak zad aftab gardan sarash ra payin andakht ary golha hich vaght khianat nemikonand kasi az query sar dar miare? مگر چند بار به دنیا می آییم که این همه می میریم ؟! آدم های دنیای من ، فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!!! khosh be hale benzin !!!onam azad shod ama ........ مردی به همسرش این گونه نوشت: عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم. عشق تو همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد: عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها: 1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم. 2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم. 3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد. 4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم. 5.سایر موارد 40 بوس. نگران من نباش...هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوار درگذرگاه زمان ، خیمه شب بازی دهر ، با همه تلخی و شیرنی خود می گذرد ، عشق ها می میرند ، رنگها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده به جا می ماند. ازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت . پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت . کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت. درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت. خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت. رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد. چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت . بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند ؟ آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی. دوست مثل کفش میمونه و دوستی مثل جاده، چقدر سخته وسط جاده بفهمی پا برهنه ای!!!! هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد....به همین دلیل....ناشی به دنیا آمدیم و خام خواهیم رفت!!!" به یه ترکه میگن قشنگترین شهر دنیا کجاست میگه سانفرانسیسکو.. میگن بنویس میگه غلط کردم بم برای اینکه به یه نفر بگی که چقدر دوسش داری و چقدر برات مهمه اونقدر منتظر نمون تا اینکه بالاخره دیر بشه چون وقتی که اون یه نفر بره دیگه مهم نیست که تو چقدر بلند فریاد میزنی و گریه میکنی چون دیگه نمی تونه صداتو بشنوه دست خودمان نیست که روی حرفمان نمی مانیم؛ ما بر زمینی ایستاده ایم که هر روز خودش را دور می زند !!!!! ای ابربراین خلق گرفتار ببار تارویش امید به سر خار ببار تاروشنی ظلمت پندار ببار تاحق حق حلاج ز سر دار ببار تا وسوسه ی بوسه ای از یار ببار ...بر کوچه ببار برخانه ببار بر صومعه همواره به تکرار ببار بر دیرین بزک چهره ی اشرار ببار بر ثانیه بی پرده تراز تار ببار بر گریه ی معشوقه ی بی یار ببار ای ابر ببار امشب ای ابر ببار تا پاکی این مشرک عیارببار قرارمان فصل انگور! شراب که شدم بیا... تو جام بیاور من جان برای کشتن پروانه او را له نکن ! بالهایش را بچین ، خاطرات پرواز او را خواهد کشت کوچک باش و عاشق، که عشق خود میداند آیین بزرگ کردنت را! بوش و بلر و احمدی نژاد میمیرند میروند جهنم... بعد از یه مدت دلشون برای کشورشون تنگ میشه میرن به شیطان میگن بذار به کشورمون زنگ بزنیم.شیطان میگه باشه ولی گرونه ها بوش 5 دقیقه حرف میزند..شیطان میگه 100 میلیون دلار..بلر 3 دقیقه حرف میزنه شیطان مبگه 20 میلیون پوند..احمدی نژاد میره نیم ساعت حرف میزنه..شیطان میگه مجانی بود..... . بوش و بلر اعتراض می کنند میگن چرا؟ شیطان میگه از جهنم به جهنم زنگ زدن تلفن داخلی حساب می شه لباس و کفش کرهای که میپوشیم، ماشین کرهای که سوار میشویم، سیگار کرهای که میکشیم، تلویزیون و کامپیوتر و یخچال و ماشین لباسشوییمان هم که کرهای است، جومونگ و یانگوم را هم که بیشتر از رستم و رودابه میشناسیم؛ بیایید این تیم کره جنوبی را هم بعنوان تیم ملی بپذیریم! باشد که از جام جهانی بیشتر لذت ببریم دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از زمین دنیای گنگ... مسافر یک جزیره... دور تا دور آب... من باشم و یک دل و یک خدا... من باشم و تمام تنهاییم... من باشم و لحظه های مقدس نیاز... من باشم و منو ... منو ... منو ... منو ... خدا و بس لبخند بزن … فردا روز بدتری است مادر پیر مرا ، نکته ای زیبا گفت : هرچه شب با من زیست از بد دنیا گفت گفت پروانه مشو که به سرگردانی لای انگشت کتاب سال ها می مانی فکر طاووس مباش که به عیبت خیزند وز چه کژدم نشوی که ز تو بگریزند گر شوی شعله ی شمع از تو می پرهیزند گر شوی اشک به چشم زیر پایت ریزند زندگی آیینه نیست که در او می نگری زندگی خاک ره است که بر او می گذری گرچه غم همره اوست دل به اندوه مبند چون خم حافظ باش خون به دل باش و بخند با سلام اگر یک ساعت وقت برای زندگی داشتید به چه کسی تلفن می کردید؟چه چیزی می گویید؟ و برای چه منتظر می مانید؟ این اسم کتاب جدیدمه که نویسندش ریچارد و کریستین کارلسون هستند . شما تا چه حد کتاب خوان هستید؟ سرشناسه:اسپینل، پاتریشیا Aspinall, Patriciaعنوان و نام پدیدآور:خانه ساحلی/نویسنده پاتریشیا اسپینال ؛ مترجم ماندانا قدیانی.مشخصات نشر:تهران: شوکا، ۱۳۸۸.مشخصات ظاهری:۹۶ 51-0وضعیت فهرست نویسی:فیپایادداشت:عنو� �ن اصلی: The house by the sea, 1999.موضوع:داستانهای کوتاه انگلیسی -- قرن ۲۰م.شناسه افزوده:قدیانی، ماندانا، ۱۳۶۵- مترجمرده بندی کنگره:PZ۳/الف۵۱۷خ۲ ۱۳۸۸رده بندی دیویی:۸۲۳/۹۱۴شماره کتابشناسی ۱۹۱۸۵۵۸ خانوم پاتریشیا اسپینال نویسنده کتابهای آموزشی زبان انگلیسی برای کالج کمبریج هستند، ناشر این کتاب هم دانشکده کمبریج هست، و بیشتر کتاب کمک آموزشی به حساب میاد 
ریحانا یا همون RIHANNA در تاریخ بیستم فوریه 1988 در شهر سن میشل کشور باربادوس بدنیا آمد .اسم اصلیش Robyn Rihanna Fenty هست و تو خانواده 5نفریشون بجز پدر و مادرش دو برادر کوچکتر از خودش داره .
ریحانا میگه : من می خواهم کارائیب را به مردم بشناسانم و بخش جالب وجودم را نشانشان دهم.
ستاره های بزرگی چون Sean Paul و Shaggy و Elephant Man کمک کردند تا ریحانا بتواند در این راه (خوانندگی) قدم گذارد.
خوش بختانه زمانی که شروع به اجرای نمایش بداهه ی خود کرد توانست از آن احساس رهایی یابد .اجرایی عالی که باعث شد که مدیران آینده ی او مجبور شوند قبل از اینکه او دفترشان را ترک کند قرارداد را امضا کنند.ما تا حدود 4:30صبح قرارداد می بستیم و من هر بار که نامم را امضا می کردم لبخند میزدم. او با لهجه ی باربادوسی خود می گوید� بیاد می آورم که فقط قسمتی از صورت جی را در انتهای سالن دیدم با خود گفتم خدای من این اولین بار است که شخص مشهوری را از نزدیک می بینم. � مسخره است!!
گذشته از بردن جایزه ی زیبایی و هوش دبیرستان ریحانا متوجه ذوق و استعداد خود نشد تا اینکه توجه یک تولید کننده ی اهل نیویورک به نام ایوان راجرز را به خود جلب کرد ( ایوان و همراهش کارل استراکن اجراهای موفقی برای Christina Aguilera و Ruben Studdard و Kelly Clarkson انجام داده بودند) .
ایوان و همسرش جکی در حال گذراندن تعطیلات کریسمس در نزدیکی شهر ریحانا بودند و توسط دوستی مشترک به سر دسته ی جوان زنان خواننده ی اپرا معرفی شدند.زمانی که ایوان صدای او را در حال تک خوانی شنید متوجه آینده ی درخشان این ستاره شد و او را به نیویورک دعوت کرد و چندین آهنگ در آنجا ضبط کرد.
ریحانا : �موسیقی من مثل بامیه یا تاس کباب است�.
من نمی خواهم مثل کبوتری باشم که در سوراخ رقص گرفتار شده است.زیرا من می توانم بخوانم و تصنیف های یک نفره من به خوبی قطعات موفق دیگر است.قرار است که اولین آلبوم او تمام عناصر موسیقی جادویی را به همراه داشته باشد.او یک ترانه سرای با استعداد است و اکثر ترانه های آلبوم هایش را خودش می نویسد.او می گوید:موسیقی در DNA من است.اولین single او �Pon De Replay� مطمئنا سالن های رقص جهان را از صدای تکان دهنده ی او پر خواهد کرد.و تقاضا از دی جی برای اجرای دوباره اهنگ او تا زمانی ادامه خواهد یافت تا به گوش همه ی موسیقی دوستان برسد.
او براستی زندگی مثل سیندرلا داشته است و هنوز با شگفتی می اندیشد اگر من ایوان و کارل را نمی دیدم احتمالا برای همیشه در رویا می ماندم.به خاطر تمام کارهایی که آن دو برایم انجام داده اند از آنها متشکرم.به زودی تمام دنیا از او و تهیه کنندگان کارهایش تشکر خواهد کرد. و در حال حاضر ترانه Umbrella ریحانا رو میشه همه جا شنید . تو تاکسی ، مراکز خرید ، رادیو و هر جای دیگه
:ادامه مطلب:
) همچنین معروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا سال ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.[۲]
:ادامه مطلب:
تهمینه میلانی(کارگردان)--------------------محمد نیک بین(تهیه کننده)
لادن طباطبایی(بازیگر)---------------سعید تهرانی(بازیگر،تهیه کننده)
مهناز افضلی (بازیگر)--------------------حسن پور شیرازی(بازیگر)
حمید سمندریان(کارگردان)-------------------------هما روستا(بازیگر)
بهزاد فراهانی(بازیگر)------------------------فهیمه رحیم نیا(نویسنده)
افسر اسدی(بازیگر)------------------------------اصغر همت(بازیگر)
محمد رحمانیان(کارگردان)-------------------مهتاب نصیرپور(بازیگر)
امین تارخ(بازیگر)-------------------------منصوره شادمنش(نویسنده)
مینا جعفرزاده(بازیگر)---------------------بهمن زرین پور(کارگردان)
جمشید آهنگرانی(نویسنده)--------------------منیژه حکمت(کارگردان)
حسن جوهرچی(بازیگر)--------------------مهناز بیات(منشی صحنه)
لادن مستوفی(بازیگر)-------------------------شهرام اسدی(کارگردان)
الهام چرخنده(بازیگر)---------------------------فرشید نوابی(بازیگر)
شاهرخ فروتنیان(بازیگر)-------------------افسانه چهره آزاد(بازیگر)
آتیلا پسیانی(بازیگر)----------------------------فاطممه نقوی(بازیگر)
کامبوزیا پرتویی(کارگردان)---------------فرشته صدرعرفانی(بازیگر)
مائده طهماسبی(بازیگر)---------------------------فرهاد آئیش(بازیگر)
داریوش مهرجویی(کارگردان)---------وحیده محمدی فر(فیلمنامه نویس)
نادر مقدس(کارگردان)--------------------------افسانه منادی(کارگردان)
علیرضا امینی(کارگردان)------------فرناز جمشیدی مقدم(منشی صحنه)
محمودپاک نیت(بازیگر)------------------------مهوش صبرکن(بازیگر)
محمدرضاشریفی نیا(بازیگر)----------------------آزیتا حاجیان(بازیگر)
هومن حاجی عبدالهی(مجری،بازیگر)---------سلیمه قطبی(بازیگررادیو)
محسن قاضی مرادی(بازیگر)---------------------مهوش وقاری(بازیگر)
داود رشیدی(بازیگر)----------------------احترام برومند(مجری،بازیگر)
بهروز افخمی(کارگردان)-------------مرجان شیرمحمدی(بازیگر،نویسنده)
بهاره رهنما(بازیگر)---------------------پیمان قاسم خانی(فیلمنامه نویس)
شهرام شکیبا(مجری،شاعر)-------------------مهسا ملک مرزبان(مجری)
مهرداد شکرآبی(بازیگر)--------------------------عاطفه رضوی(بازیگر)
احمد حامد(تهیه کننده)----------------------------فاطمه معتمدآریا(بازیگر)
ابوالفضل جلیلی(بازیگر)-----------------------------مریم اشرفی(عکاس)
کتایون ریاحی(بازیگر)-------------------------فرشید رحیمیان(مدیرتولید)
محمدرضافروتن(بازیگر)------------سحرابراهیمی(فیلمبردار پشت صحنه)
شقایق دهقان(بازیگر)-------------محراب قاسم خانی(طراح صحنه،نویسنده)
فریال بهزاد(کارگردان)-------------------------------رضاآزادی(فیلمبردار)
علی دهکردی(بازیگر)-----------------------آفرین چیت ساز(طراح لباس)
محمد اصفهانی(خواننده)----------------------------لیدا جوادی(بازیگر)
رویا تیموریان(بازیگر)-----------------------------مسعود رایگان(بازیگر)
اصغر فرهاد(کارگردان)--------------------------پریسا بخت آور(کارگردان)
زیبا بروفه(بازیگر)----------------------------پیام صابری(گریمور،بازیگر)
لیلا حاتمی(بازیگر)------------------------------علی مصفا(بازیگر)
گلاب آدینه(بازیگر)--------------------------مهدی هاشمی(بازیگر)
داریوش فرهنگ(بازیگر)---
سابق---سوسن تسلیمی(بازیگر)
----------نیما بانکی(بازیگر)
سابق------------آناهیتا نعمتی(بازیگر)
سابق----------شبنم طلوعی(بازیگر)
فریبرز عرب نیا(بازیگر)----------
سابق------------عسل بدیعی(بازیگر)
امیر جعفری(بازیگر)---------------------------ریما رامین فر(فیلمنامه نویس)
تانیا جوهری(بازیگر)----------
سابق---------مرحوم خسرو شکیبایی(بازیگر)
سابق----------بابک ریاحی پور(گیتاریست)
هدیه تهرانی(بازیگر)---------
سابق--------هومن به منش(دستیارفیلمبردار)
کاوه یغمایی(خواننده)--------------------------------نیلوفر فرزندشاد(پیانیست)
مسعود کیمیایی(کارگردان)----------------------مرحوم گیتی پاشایی(بازیگر)
مسعودکیمیایی(کارگردان)-------------
سابق---------فائقه آتشین(خواننده)
سابق-------------مینا لاکانی(بازیگر)
علیرضا عصار(خواننده)------------------------نسترن پاکباز(عکاس)
سابق------------پرستو گلستانی(بازیگر)
به گزارش «تابناک اجتماعی»، این حکم پس از تایید دیوان عالی کشور و موافقت رییس قوهی قضاییه با استیذان، پس از گذشت حدود 8 سال از وقوع جنایت، ساعت 5 صبح روز چهارشنبه 10 آذرماه در محوطه داخلی زندان اوین به مرحله اجرا درآمد.
با توجه به تعیین وقت مجازات قصاص شهلا برای تاریخ 10 آذر ، صبح امروز قاضی شعبه اجرایی احکام و رحیمی رئیس روابط عمومی و تشریفات قوه قضاییه به همراه عبدالصمد خرمشاهی وکیل مدافع شهلا و خانواده لاله سحرخیزان در محوطه زندان اوین حضور پیدا کردند.
در این ارتباط ابتدا به مدت 45 دقیقه ناصر محمدخانی و فرزندش علیرضا ، مادر لاله با یکدیگر به گفتگو پرداختند و تلاش وکیل مدافع شهلا و نماینده قوه قضاییه و قاضی شعبه اجرای احکام برای جلب رضایت بی نتیجه ماند.
پس از بی نتیجه ماندن رضایت و اصرار مادر شهلا مبنی بر اجرای حکم ، رحیمی نماینده قوه قضاییه که از طرف آیت الله لاریجانی در زندان حضور پیدا کرده بود از شهلا خواست تا پیرو تماس های تلفنی خود و اظهارات قبلی اش مبنی بر اینکه قصد گفتن واقعیت هایی را دارد بیان کند که شهلا عنوان کرد حرفی برای گفتن ندارد.
پس از این گفتگو ها، شهلا که هیچگاه تصور نمی کرد صبح امروز به دار مجارات آویخته شود به یکباره غرورش درهم شکست و به التماس و گریه و زاری افتاد تا شاید بتواند رضایت خانواده لاله را جلب کند. اما مادر لاله عنوان کرد: فرزندان لاله در این 9 سال بی صبرانه در انتظار اجرای حکم بودند و تنها مرگ شهلا است که می تواند التیام بخش رنج ها و مرارات های آنها باشد.
پس از این اظهارات و اصرار تلاش های هیئت صلح و سازش که بار دیگر بی نتیجه باقی ماند ، شهلا پس از اذان صبح به دار آویخته شد که حکم فوق را علیرضا فرزند بزرگ لاله اجرا کرد.
عبدالصمد خرمشاهی وکیل مدافع شهلا به خبرنگار ما گفت: من به سهم خویش از تلاش های آقای رحیمی رئیس روابط عمومی و تشریفات قوه قضاییه که تلاش بسیاری را در جهت جلب رضایت انجام دادند تشکر می کنم زیرا وی به نمایندگی از رئیس قوه قضاییه آمده بود تا در صورتیکه شهلا حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد حکم را متوقف کرده و این پرونده بار دیگر مورد بررسی قرار گیرد که شهلا هیچ حرفی برای گفتن نداشت.
بطوریکه رحیمی عنوان می کرد شهلا در تماس تلفنی با وی، خود اصرار به تعیین تکلیف و اجرای حکم را داشت.
در حاشیه
*شهلا پس از خروج از بخشی که در آن نگهداری می شد تصور نمی کرد حکم قصاصش اجرا شود.
*در مدت 45 دقیقه مذاکره ، او حتی به ناصر محمدخانی نگاه هم نکرد و کلمه ای با او حرف نزد.
*وقتی شهلا از جلب رضایت ناامید شد خود را به دست و پای مادر لاله انداخت و با گریه و التماس از او خواستار رضایت شد اما مادر لاله عنوان کرد در این 9 سال ما هیچ بی احترامی به شهلا نکردیم و براساس آموزه های دینی خود قصاص را حق خود می دانیم.
*پس از قصاص شهلا و انجام معاینات از سوی پزشک و تایید مرگ ، وی با یک دستگاه آمبولانس به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شد.
حکم قصاص با چوبهی دار در حضور قاضی "عصمتالله جابری" دادیار اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران پس از طی تشریفات قانونی، توسط اولیای دم لاله سحرخیزان اجرا شد.
در خانواده خانم خوئینی ها آشپزی ارثی هستش,بله این حرف کاملا جدی هست چون پسر کوچک خانم خوئینی ها بهتر از ایشون می تواند یک پیتزا درست کنند.
سارا خوئینی در مورد اینکه کدام غذاها را بهتر می تواند درست کند می گوید:خوب ابتدا باید بگم که من یاد گیری آشپزی را از خواهرم و مادرم یاد گرفتم,باور کنید در زمان جوانی حتی نمی توانستم برنج بپزم.ولی الان به راحتی می توانند خورشت های خوب ایرانی را درست کنم.البته اگر زمانی بخواهم غذای دیگر کشور ها را هم درست کنم سعی می کنم تا جایی که امکان داشته باشد از مواد غذایی درست و طبق دستورات آن غذا پیش بروم.من در درست کردن قرمه سبزی,میرزا قاسمی,کوکوی سبزی خیلی وارد هستم.
سارا خوئینی ها در مورد اینکه آیا از کتاب آشپزی کمک می گیرد می گوید:من همیشه از کتاب آشپزی کمک نمی گیرم ولی برای پخت بعضی از کیک ها و یا شیرینی ها نیاز هستش که از کتاب آشپزی استفاده کنم ولی یادم هستش یک روزی خواستم فسنجان را از روی دستورات کتاب آشپزی درست کنم ولی یکی از صفحات کتاب پاره شده بود,باور نمی کنید هرکاری می کردم رنگش تیره نمی شد(باخنده).
سارا خوئینی ها در مورد اینکه کدام غذا را بیشتر دوست دارد می گوید:من تمامی غذاهای ایرانی دوست دارم,ولی ماهی با برنج و ترشی را خیلی زیاد دوست دارم.
![]()
این تصویر تغییر اندازه داده شده است. روی نوار جهت مشاهده سایز اصلی تصویر کلیک کنید. سایز اصلی تصویر 970x708 می باشد و حجم آن 175KB است.

![]()
این تصویر تغییر اندازه داده شده است. روی نوار جهت مشاهده سایز اصلی تصویر کلیک کنید. سایز اصلی تصویر 662x724 می باشد و حجم آن 102KB است.

سلام بده به شب ، به خواب ، دم دمای خداحافظی
چقدر معصومانه واژه ها را طی می کردی
حالا رسیدی به آخرین هجا های خداحافظی
دست هایت را موقع رفتنت خوب نگاه کن
ببین چقدر پاک و روشنست برای خداحافظی !
حالا که رفته ای واژه های تازه هم گریه می کنند
نگاه کن چه عالمی دارد این گریه های خداحافظی
بگو وقتی می رفتی چرا چشم هایت همچنان تَر بود؟
تنها آرزویت چه بود آن آخرین دقیقه های خداحافظی
چه میخواهی تو از جانم
مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا !!!
اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت باخبر گردی
پشیمان میشوی از این خلقت ، از این بودن ، از این بدعت
خداوندا !!!
تو مسئولی
تو خود میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!!!!!!!!!!

زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد.
آیا علاقه مند هستید به کتاب خوانی؟
وقتی کتاب می خرید به اسمش هم توجه می کنید؟
مثلاْ نظرتان راجب کتابی با نام خانه ساحلی چیه؟
درباره مرد جوانی که سرش همش تو کارشه و به زنش توجه چندانی نداره
بنابراین خانمش میره یه خونه کنار دریا برای گذراندن تعطیلات می خره
بعدش هم با یه آقای دیگه آشنا می شه و از همسرش تقاضای طلاق
می کنه و.....................................
بقیه ماجرا را دیگه باید تو خود کتاب بخونید.
ص.؛۲۱/۵×۱۴/۵سم.شابک:978-600-5346-
ملی:
توضیح راجب نویسنده کتاب :
مرادیان: انسان باید از زندگی خود درس بگیرد
یوسف مرادیان بازیگر توانای عرصه سینما و تلویزیون ایران، متولد اسفند ماه 1349 از کودکی در صدا و سیمای کرمانشاه به عنوان بازیگر فعالیت میکرد. او دوره بازیگری و فن بیان را در کارگاه آزاد بازیگری زیر نظر امین تارخ گذرانده است. پسر آخر یک خانواده هشت نفری است. پدرش از مدیران صنوف شهر کرمانشاه و مادرش خانهدار است.
گپی دوستانه با این چهره مردمی داشتیم که خواندنش را به شما پیشنهاد میکنیم:
چطور شد که وارد دنیای بازیگری شدید؟
مرادیان: از دوران کودکی به دلیل علاقه ای که به هنر داشتم فعالیت بازیگری خود را در کرمانشاه با بازی در تئاتر آغاز کردم در دوره راهنمایی و دبیرستان فعالیت خود را ادامه دادم؛ هرچه میگذشت کار من نیز بیشتر جنبه حرفهای پیدا میکرد. واقعا بازیگری را دوست دارم و با همان شور و شوقی که از کودکی در وجودم به هنر داشتم، این کار را دنبال میکنم.
خود را بازیگر سینما میدانید یا تلویزیون و یا تئاتر؟
مرادیان: در هر سه رشته فعالیت کردهام و هر کدام از اینها شرایط خاص خود را دارد، تئاتر فضای بسیار زیبا و دوست داشتنی دارد. حال و هوای تمرین و احساسی که بازیگران دارند بسیار زیباست و این در کنار هم بودن در تئاتر برایم جذابیت خاصی دارد. ولی خوب در سینما و تلویزیون هم کار میکنم.
پس بازی در تئاتر را دوست دارید؟
مرادیان: همان طور که ورزش دو برای هر ورزشکاری ورزش مادر محسوب میشود، تئاتر نیز برای بازیگران چنین نقشی دارد.
در حال حاضر فعالیتی هم در تئاتر دارید؟
مرادیان: در این چند وقت اخیر به دلیل تراکم کار و فرصت کم، نتوانستهام فعالیت جالبی در تئاتر داشته باشم. برای بازی در تئاتر فصل مشخصی را باید در نظر گرفت. برای همین منتظر یک فرصت مناسب هستم تا با فراغ بال و تمرکز بتوانم با یکی از کارگردانان موفق تئاتر کار کنم.
دوست دارید مردم شما را با سینما بشناسند یا با تلویزیون؟
مرادیان: فکر میکنم سرنوشت من در سینما رقم خورده است.
کار در چه ژانری را دوست دارید و احساس میکنید که در آن فضا راحتتر هستید؟
مرادیان: یکی از دغدغههای بزرگ من این است که هیچ وقت نقش کلیشهای بازی نکنم و احساس تکراری بودن به من دست ندهد. در واقع هر نقشی فصل جدیدی در زندگی من است. دوست ندارم خودم را محدود کنم برای همین سعی کردم که در ژانرهای مختلف کار کنم.
ملاک شما برای انتخاب نقش، چه فاکتورهایی است؟
مرادیان: کارگردان و شخصیت او برایم در اولویت قرار دارد. در واقع کارگردان در راس هرم، نقشی مهم دارد و فیلمنامه کارگردان باید دید وسیعی نسبت به هنر و جامعه داشته باشد و به ریزترین مسائل نیز توجه کند. باید به همه امور مسلط و مشرف باشد و بتواند با اقتدار، گروه را رهبری کند. کارگردان باید ابزار خود را به درستی به کارگیرد تا اتفاق ذهن خود را خلق کند.
آیا بازیگری برای شما شغل محسوب میشود؟ مسائل مالی تا چد برای شما مهم است؟
مرادیان: سعی میکنم مسائل مالی را در اولویت قرار ندهم چون مشکل مالی تاکنون نداشتهام ولی خوب مسائل مالی جزئی از کار است. خیلیها کار با مبلغ پایین را پیشنهاد کردند و به دلیل مقبولیت کارگردان و فیلمنامه، کار را پذیرفتهام.
به نظر شما موفقیت در عرصه بازیگری به چه عواملی بستگی دارد؟
مرادیان: استعداد درونی و پروش این استعداد همراه با تلاش.
کمی از فضای کار در کارآگاه علوی بگویید.
مرادیان: یکی از دلایل مهم موفقیت این مجموعه، وجود کارگردانی موفق در راس هرم بود که به خوبی گروه را هدایت میکرد. در واقع کارگردان به خوبی میدانست که باید چه کار کند.
مردمی هستید؟
مرادیان: اگر مردم به من محبت میکنند این لطف خداست که توانستهام جایگاهی در بین آنها پیدا کنم. اگر بخواهم بین خودم و مردم فاصله ایجاد کنم، دچار خود فریبی شدهام و این آسیب زنندهای در پی خواهد داشت. من فقط میتوانم در برابر محبت مردم سر تعظیم فرود بیاورم.
راز ماندگاری؟
مرادیان: تواضع و فروتنی.
درسی که زندگی به شما داد؟
مرادیان: احترام به پدر و مادر؛ در واقع انگیزه من برای زندگی پدر و مادرم هستند.
برای این که در زندگیتان، ای کاش نگویید چه کار میکنید؟
مرادیان: توقع این است که همه چیز در زندگی انسان بهترین باشد. انسان باید از همه زندگی خود درس بگیرد. باید اشتباه کنم تا نقد شوم تا بتوانم خود را اصلاح کنم. باید همیشه خوب فکر کرد و سنجیده در مسیر زندگی قدم برداشت.
شما اهل ورزش هم هستید؟
مرادیان: در دوران نوجوانی و جوانی ورزشهای رزمی را کار کردهام و موفقیتهایی هم در این زمینه داشتهام.
حرف آخر.
مرادیان: برای شما و همه مردم ایران آرزوی موفقیت میکنم.
:ادامه مطلب:
كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:
http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت
در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.
همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت
ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com
با تشكر
مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي
http://ariagostar.com
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |










